تبليغاتX
فکر خاکستری
چیزه جالبی بود گفتم بزارم اینجا شما هم حالشو ببرین!

+ نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 0:56 توسط سید حمید |

 

راضی ام به رضای خدا اگر نخواهد مرا به نان شب محتاج کند

راضی ام به رضای خدا اگر نخواهد فلجم گرداند

راضی ام به رضای خدا اگر نخواهد به بیماری سختی دچارم گرداند

راضی ام به رضای خدا اگر نخواهد آرزو هایم را از من بگیرد

راضی ام به رضای خدا اگر نخواهد عزیزانم را از من بگیرد

راضی ام به رضای خدا اگر نخواهد زندگی راحتم را از من پس بگیرد

 

راضی ام به رضای خدا اگر آنچه را که  می خواهم بخواهد!!!

+ نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت 8:38 توسط سید حمید |

اسبها در ابتدا خر بوده‌اند

بلكه از خر نيز خرتر بوده‌اند

اسبها خرهاي پررو بوده‌اند

اهل غوغا و هياهو بوده‌اند

اسبها كه قوم و خويش قاطارند

اهل تبليغات و عكس و پوسترند

آدمي وقتي كه پررو مي‌شود

گاه اسب و گاه يابو مي‌شود

اسب كت شلوار پوشيد اسب شد

با فرودستان نجوشيد اسب شد

اسب از نسكافه‌نوشي اسب شد

با ادا و شيك‌پوشي اسب شد

اسب شير و قهوه مي‌نوشد خر، آب

كارِ خر از سربه‌زيري شد خراب

سربه‌زيري شد بلاي جان خر

اي پسر از سربه‌زيري كن حذر

خر، تواضع مي‌كند پس ابله است

دستش از ميز رياست كوته است

اسب شهرت يافت بار خويش بست

خر، به گمنامي دلي خوش كرده است

اي خر اي راوي اول شخص من

باز هم عرعر كن و جفتك بزن

اي خر اي داناي كلِ باربر

سمبل مردانگي از هر نظر

اي خر اي افسانه سيال ذهن

عرعرت فرياد بغض كال ذهن

جان فداي تار و پود عرعرت

زير و بم، اوج و فرود عرعرت

*

خر خيالاتي شد و عرعر نمود

خر، خيالاتي نمي‌شد خر نبود

جفتكي زد شاد شد خنديد خر

ديگر از اسبان نمي‌ترسيد خر

ديد اسبان انتخابش كرده‌اند

داخل آدم حسابش كرده‌اند

شايد او هم چند روزي اسب شد

صاحب عنوان و كار و كسب شد

خرم و جفتك زنان و شاد خر

يك دوگا مي‌رفت و راه افتاد خر

خرم و خندان خر از دوران نو

نعل نو، افسار نو، پالان نو

اسب شد خر، اسب، شد بر باد خر

يك دو گامي ‌رفت و راه افتاد خر

خر برفت و خر برفت و خر برفت

+ نوشته شده در یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 17:39 توسط سید حمید |

  • زن موجوی است که با آن نپاید و بی آن نشاید
  • جهان اسلام راهی برای رهایی ندارد جز آنکه مسلمان شود
  • دوستانت را نزدیک نگاه دار و دشمنانت را نزدیک تر
  • انسان مانند رودخانه هست ، هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر است
  • راست باز و پاک باز و امیر باش!
  • هر چقدر که اوج بگیری برای آنان که از پرواز چیزی نمی دانند کوچک تر می شوی
+ نوشته شده در جمعه 6 بهمن1385ساعت 20:17 توسط سید حمید |

 

از آن فرداي وهم آلود از تقدير مي ترسم

من از بي مهري آيينه با تصوير مي ترسم

تمام راهها بر جاده آسودگي ختمند

از آن پايي كه خواهد رفت در زنجير مي ترسم

تب خورشيد را از من مگير اي ابر هرجايي

مسلمانم ولي از سايه تكفير ميترسم

ميان ماندن و رفتن اسير دست ترديدم

عنانم دست تو اي دل كه از تدبير ميترسم

كدامين چشمها بر جاده موعود خواهد ماند

من از این مردم خو کرده با تاخیر می ترسم

+ نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 13:32 توسط سید حمید |