یادمه می گفت که اگر وقت کم داری کارا تو زیاد کن تا به همه کارات برسی ، اینم مثل بقیه حرف هاش عجیب بود! ولی گذر ایام حرفش رو بار ها ثابت کرد.
انگار کار ها ، آبی بودن که تو ظرف زمان می ریختم چه کم بودن چه زیاد ، تمام سطح ظرف رو می پوشندن ، مثلا یه نمونه واضحش من نمی دونم چرا تمام درس های دانشگاه رو چند روز قبل امتحان می شه جمع کرد ، ولی تو ایام دانشگاه می تونی همون درس ها رو ، بشینی هر روز بخونی .
یا یه روز که شب میخوای به خوابی می بینی هیچ کار جز الافی نکردی ولی یه روز دیگه از بس کار کردی تندی خوابت می گیره هر دو روز هم دقیقا 1440 دقیقه بوده!
کارای یه روز و وقتی خودم زیادمی کنم مجبور می شم منظم بشم تا بتونم از تمام وقت هام استفاده کنم تا به همه کار هام برسم ولی روز هایی که کار کم دارم به اندازه کافی هم وقت برای تلف کردن دارم ولی وقت تلف کردن همان و شب شدن همان